X
تبلیغات
رایتل

میثاق تنهــا

_____________________________ هیچ وقت،هیچ چیزی،اونطور که خودت میخوای پیش نمیره...

جکایتی خواندنی از فرعون اما غیر مستند.



فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد.

روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن.


فرعون یک روز از او فرصت گرفت.

شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد. فرعون پرسید کیستی؟


 ناگهان دید که شیطان وارد شد.

شیطان گفت خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در کیست.


 سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلا شد.


 بعد خطاب به فرعون گفت من با این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم آنوقت تو با این همه حقارت ادعای خدایی می کنی؟


 پس شیطان عازم رفتن شد که فرعون گفت چرا انسان را سجده نکردی تا از درگاه خدا رانده شدی.

شیطان پاسخ داد زیرا میدانستم که از نسل او همانند تو به وجود میآید...


از وبسایت جالب و خوب " همه چیز های جالب "



برچسب‌ها: فرعون، شیطان
تاریخ ارسال: یکشنبه 15 دی 1392 ساعت 09:00 | نویسنده: میثاق | چاپ مطلب
نظرات (5)
یکشنبه 15 دی 1392 13:21
good girl
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چ قشنگ بود.
هدف داستانو میگم.
پاسخ:
بله
یکشنبه 15 دی 1392 17:20
یک ذهن پریشان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
جالب بود مرسی
پاسخ:
خواهش میکنم
یکشنبه 15 دی 1392 22:31
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من که میگم شیطاان واسه این پیش بینی بیراه هم نگفته
پاسخ:
بله نظر شما میتونه محترم باشه البته نمیدونم کی هستی
دوشنبه 16 دی 1392 01:06
نیروانا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چه جالب
پاسخ:
دوشنبه 16 دی 1392 22:48
لاله
امتیاز: 0 0
لینک نظر
میثاق جان نظر بالا واسه من بود مگه از روی آی پی متوجه نمیشی که نظر واسه کی هست آپی من مشخص دیگه
پاسخ:
نه اینبار آی پی شما مال ایران نبود مثل اینکه از فیلتر شکن استفاده میکردید
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پیچک