میثاق تنهــا

هیچ وقت،هیچ چیزی،اونطور که خودت میخوای پیش نمیره...

میثاق تنهــا

هیچ وقت،هیچ چیزی،اونطور که خودت میخوای پیش نمیره...

یلدا پیشیاپیش خجسته باد :-)



آنگاه که تولد دختری بیگناه مایه شرمساری تازیان بود... و زندگانی برایشان دقایقی بیش به طول نمی انجامید...

نیاکان پاک ما بلند ترین شب سال را شب زایش مینو (الهه زن) و میترا (الهه خورشید) نام نهادند و گرامی داشتند و شادمانی کردند...

یلدا یادگار نام میهن و عروس زمستان در راه است...

ایران من...

هم میهنم...

یادگار نیاکانم بر شما پیشاپیش خجسته و شاد باش...



نخود هر آش!

یه روز گاو پاهاش میشکنه دیگه نمی تونه بلند شه.
کشاورز دامپزشک میاره.
دامپزشک میگه: ”اگه تا ۳ روز گاو نتونه رو پاش وایسته گاو رو بُکشید.”
گوسفند اینو میشنوه و میره پیش گاو میگه: “بلند شو بلند شو”
گاو هیچ حرکتی نمیکنه…
روز دوم باز دوباره گوسفند بدو بدو میره پیش گاو میگه: ” بلند شو بلند شو رو پات بایست ”
باز گاو هر کاری میکنه نمیتونه وایسته رو پاش!
روز سوم دوباره گوسفند میره میگه:
“ سعی کن پاشی وگرنه امروز تموم بشه و نتونی رو پات وایسی دامپزشک گفته باید کُشته شی! ”
گاو با هزار زور پا میشه...
صبح روزبعد کشاورز میره در طویله و میبینه گاو رو پاش وایساده از خوشحالی بر میگرده میگه:
” گاو رو پاش وایساده ! جشن میگیریم … گوسفند رو قربونی کنید… ”

نتیجه اخلاقی: خودتون رو نخود هر آشی نکنید !

از وبسایت "همه چیزهای جالب"

دیوانه عاشق یا عاشق دیوانه؟!


از دیوانه ای پرسیدند پدر و مادرت را بیشتر دوست داری یا خدا را؟
دیوانه گفت:عشقم را.
گفتند:عشقت کیست؟
گفت:عشقی ندارم.
خندیدند و گفتند:برای عشقت حاضری چه کنی؟
گفت:مانند عاقلان و سالمان نمیشوم، نامردی نمیکنم، دوستش خواهم داشت، تنهایش نمیگذارم، میپرستمش، بی وفایی نمیکنم، با او مهربان خواهم بود.
گفتند:اگر تنهایت گذاشت، اگر دوستت نداشت، اگر نامردی کرد، اگر بی وفا بود چه؟
گفت:اگر اینگونه نبود که من دیوانه نمیشدم...

میثاق نوشت: من قربون این دیوونه میشم که از هرچی عاقل عاقل تره... 

جواب غرور آمیز ﺳﺮﻟﺸﮑﺮ ﺟﻌﻔﺮﯼ :-)



ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭ ﺧﺎﺭﺟﯽ:

ﺍﮔﺮ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎﯼ ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻠﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﺧﺎﮎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺷﻮﺩ ﻭ 10 ﺑﻤﺐ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺷﻬﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﯾﺰﺩ ﺑﺎ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺍﯾﻦ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺭﺍ ﻣﻨﻬﺪﻡ ﮐﻨﯿﺪ؟!


ﺳﺮﻟﺸﮑﺮ ﺟﻌﻔﺮﯼ:

ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﭼﻨﺪ ﻋﺪﺩ ﺑﻤﺐ ﻭ ﮐﺠﺎ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻨﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺍﯾﻦ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ... دیگر ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻠﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻓﺮﻭﺩ ﺑﯿﺎﯾﺪ...!!!



عشق...



روزی مجنون از روی سجاده شخصی عبور میکند.

مرد نمازش را شکسته و گفت : مردک در حال راز و نیاز با خدا بودم برای چه این رشته را بریدی؟!

مجنون لبخند زد و گفت : عاشق بنده ای بودم تو را ندیدم، تو عاشق خدایی چطور مرا دیدی؟!