X
تبلیغات
رایتل

میثاق تنهــا

_____________________________ هیچ وقت،هیچ چیزی،اونطور که خودت میخوای پیش نمیره...

داستان کوچولو - مرد کشاورز و زن نق نقو

مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت میکرد. 

تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم میزد. 

یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد. 

بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد. 

ناگهان قاطر پیر با هر دو پای عقبی لگدی به پشت سر زن و در دم کشته شد. 

در مراسم تشییع جنازه چند روز بعد، کشیش متوجه چیز عجیبی شد. 


هر وقت...

یک زن عزادار برای تسلیت گویی به مرد کشاورز نزدیک میشد، مرد گوش میداد و بنشانه تصدیق سر خود را بالا و پایین میکرد! 

اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک میشد، او بعد از یک دقیقه گوش کردن سر خود را بنشانه مخالفت تکان میداد! 


پس از مراسم تدفین، کشیش از کشاورز قضیه را پرسید.

کشاورز گفت: خوب، این زنان می آمدند چیز خوبی در مورد همسر من میگفتند، که چقدر خوب بود، یا چه قدر خوشگل یا خوش لباس بود، بنابراین من هم تصدیق میکردم. 

کشیش پرسید، پس مردها چه میگفتند؟

کشاورز گفت: آنها می خواستند بدانند که آیا قاطر را حاضرم بفروشم یا نه!!! 




تاریخ ارسال: شنبه 1 تیر 1392 ساعت 09:00 | نویسنده: میثاق | چاپ مطلب
نظرات (19)
شنبه 1 تیر 1392 10:44
mosi
امتیاز: 0 0
لینک نظر
قشتگ بود ....
امان از این زن ها....
پاسخ:
ممنون...
بله امان از این زنها که مردها هرچی میکشن از همین موجوداته
شنبه 1 تیر 1392 10:56
باران پاییزی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اول آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ:
شرمنده
شنبه 1 تیر 1392 10:57
باران پاییزی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
داری کم کم به روزای اوجت بر میگردی نه؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ:
بله همینطوره که میگی!
شنبه 1 تیر 1392 15:42
نیروانا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
پاسخ:
شنبه 1 تیر 1392 16:18
نسیم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
قشنگ بودحالا بازاین مردای داستان راجبه زناپیداکردن دیگه خوبه همشون زن بگیرن مثه چی زن ذلیل وترسو میشن والا به نظره من مردا دعیان دروغین هستن
پاسخ:
شنبه 1 تیر 1392 23:59
سارا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ایول خیلی باحال بود... اما امان از دست آقایان که همش غر میزنن... والا فقط تو دنیای مجازی ما دخترارو مقصر میکنیدا... تو دنیای واقعی که این مردها همش غر میزنن
پاسخ:
توهم زدیا

ممنون از نظرت
یکشنبه 2 تیر 1392 00:57
asma
امتیاز: 0 0
لینک نظر
injurieeee
پاسخ:
بله اینجوریییییییییییییییه
یکشنبه 2 تیر 1392 12:18
لاله
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اینقدر بد نگو عزیزم آخر عاقبت خوبی نداره مجبوری با یکی از همین غرغروها بسازی اون موقع که باز ........
پاسخ:
خودتون دارید میگید که! اون موقع میسوزم و میسازم!
یکشنبه 2 تیر 1392 15:31
فاطمه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بالاخره روزی فرا میرسد که شازده ما هم رخت دامادی بر تن کند و همراه بانوی رهسپار خانه بخت شود بقیه سخنان را بعد به اطلاع میرسانم فی الحال عیدتون مبارک گل پسر
پاسخ:
امیدوارم به زودی این روز فرا نرسد
یکشنبه 2 تیر 1392 20:50
سارا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
پاسخ:
دوشنبه 3 تیر 1392 11:35
فریبا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
پاسخ:
دوشنبه 3 تیر 1392 16:06
niyaz
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اااااااااااااااااااااااااااااا
جالب بود.
پاسخ:

سه‌شنبه 4 تیر 1392 15:55
niyaz
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مـــــــــــــرد است دیگر…
گاهی تند میشود گاهی عاشقانه میگوید..
مـــــــــــــرد است دیگر..
غرورش آسمان و دلش دریاست…
تو چه میدانی ازبغض گلو گیر کرده یک مـــــــــــــرد..
تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده..
تو چه میدانی از هق هق شبانه او که فقط خودش خبردارد و بالشش؟…
مـــــــــــــرد را فقط مـــــــــــــرد میفهمد و مـــــــــــــرد.
پاسخ:
واقعیت محض! مرد را فقط یک مرد میفهمد...
سه‌شنبه 4 تیر 1392 16:33
سارا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
پاسخ:
چهارشنبه 5 تیر 1392 17:33
hami
امتیاز: 0 0
لینک نظر

ای ول....
حالا خوبه اون زنه پیر بود... کلا خانوما خصلتشون همینه
دروووود
پنج‌شنبه 6 تیر 1392 23:07
الی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بدجنس س س س
پاسخ:

ممنون
جمعه 14 تیر 1392 01:11
حسین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
قضیه این اول شدن چیه میثاق؟
پاسخ:
قضیه ازین قراره که اولین نظر رو کی میذاره
جمعه 14 تیر 1392 01:14
حسین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
پاسخ:
سه‌شنبه 18 تیر 1392 14:58
مهرآفرین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
نه بابا این یکی از اون یکی پستت هم بدجنسانه تر بود که!!!!!!
پاسخ:


بازم ممنون
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پیچک