X
تبلیغات
رایتل

میثاق تنهــا

_____________________________ هیچ وقت،هیچ چیزی،اونطور که خودت میخوای پیش نمیره...

داستان کوچولو - خواست خداوند



سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی میکرد که وزیری داشت. 
وزیر همواره می گفت: هر اتفاقی که رخ میدهد به صلاح ماست. 
روزی پادشاه برای پوست کندن میوه کارد تیزی طلب کرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید. 
وزیر که در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی که رخ میدهد در جهت خیر و صلاح شماست ! 
پادشاه از این سخن وزیر برآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زندانی کردن وزیر را داد ... 
چند روز بعد پادشاه با ملازمانش برای شکار به نزدیکی جنگلی رفتند. پادشاه در حالی که مشغول اسب سواری بود راه را گم کرد و وارد جنگل انبوهی شد و از ملازمان خود دور افتاد، در حالی که پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سکونت قبیله ای رسید که مردم آن در حال تدارک مراسم قربانی برای خدایانشان بودند، زمانی که مردم پادشاه خوش سیما را دیدند خوشحال شدند زیرا تصور کردند وی بهترین قربانی برای تقدیم به خدای آنهاست!!! 
آنها پادشاه را در برابر تندیس الهه خود بستند تا وی را بکشند، اما ناگهان یکی از مردان قبیله فریاد کشید: چگونه میتوانید این مرد را برای قربانی کردن انتخاب کنید در حالی که وی بدنی ناقص دارد، به انگشت او نگاه کنید ! 
به همین دلیل وی را قربانی نکردند و آزاد شد. 
پادشاه که به قصر رسید وزیر را فراخواند و گفت: اکنون فهمیدم منظور تو از اینکه میگفتی هر چه رخ میدهد به صلاح شماست چه بوده زیرا بریده شدن انگشتم موجب شد زندگی ام نجات یابد اما در مورد تو چی؟ 
تو به زندان افتادی این امر چه خیر و صلاحی برای تو داشت؟! 
وزیر پاسخ داد : پادشاه عزیز مگر نمیبینید، اگر من به زندان نمی افتادم مانند همیشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زمانی که شما را قربانی نکردند مردم قبیله مرا برای قربانی کردن انتخاب میکردند، بنابراین میبینید که حبس شدن نیز برای من مفید بود!!! 

 پس بدانید هر چه رخ میدهد خواست خداوند است و هر اتفاقی که می افتد به صلاح ماست... 
تاریخ ارسال: یکشنبه 30 تیر 1392 ساعت 09:00 | نویسنده: میثاق | چاپ مطلب
نظرات (10)
یکشنبه 30 تیر 1392 09:25
باران پاییزی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اول
پاسخ:
خسته نباشید
یکشنبه 30 تیر 1392 09:27
باران پاییزی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
قبول دارم
هر اتفاقی بدون دلیل نمی افته
اگه سیبه رو سر نیوتن نمی افتاد قانون جاذبه کشف نمی شد
یه سوال؟؟؟
میثاق خودت چقدر به این داستان اعتقاد داری؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ:
اگه به اندازه کافی قبول نداشتم که نمیذاشتم تو وبم! پس وقتی گذاشتم یعنی قبولش دارم! شما منظورت چیه که این سوال رو پرسیدی؟
یکشنبه 30 تیر 1392 14:25
فاطمه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ما از حکمت کارهای خدا خبر نداریم وقتی چند وقت از ماجرا میگذره تازه متوجه میشیم که حکمتش چی بوده
انشالله همی اتفاقها که برامون رخ میده خیر باشه
پاسخ:
انشالله که همینطوره
یکشنبه 30 تیر 1392 16:01
نیروانا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اهان .. من مشکلی که دارم حکمته خواست خداست که اینجوربشم.
پاسخ:
نه! اگه چیزی که میخواستی و نشد حکمت خداست ولی حالی که داری شاید خواست خودته و اگه بخوای میتونی اینجور نباشی
یکشنبه 30 تیر 1392 16:53
good girl
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وای میثاق،فوق العاده ای!
خیلی قشنگ بود.
کاش در این باور به یقین برسیم اینو گوش کن:یه چندوقتی بود یکی از اگنشتای پای یکی از اعضای خانوادم،درد میکرد.
خونمون بنایی بود این طرف داشت کمک میکرد ،که تیکه اجر خورد تو پاش.انقد خون اومد.
اما دیگه انگشتت درد نکرد.
پاسخ:
ممنون، لطف داری

دوشنبه 31 تیر 1392 09:50
باران پاییزی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
از اونجایی که هیچ چیز بی دلیل نیست، بی دلیل سوال پرسیدم
پاسخ:
خوب در رفتید از جواب ندادن به سوالم!
دوشنبه 31 تیر 1392 20:18
فریبا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
"خدایا...
ﻫــﺪﺍﯾﺘــﻢ ﮐــﻦ ﺗﺎ ﺑــﻪ ﺍﯾــﻦ ﺑــﺎﻭﺭ ﺑﺮﺳــﻢ
ﮐﻪ ﺟــﻮﺍﺏ ﺑﺮﺧــﯽ ﺍﺯ ﺩﻋﺎﻫــﺎﯾــﻢ
ﺻﺒــﺮ ﻭ ﺍﻧﺘﻈــﺎﺭ ﺍﺳــﺖ…"
پاسخ:
خوب میشد اگه به این چیزی که گفتید هدایت میشدیم
دوشنبه 31 تیر 1392 21:09
لاله
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خیلی قشنگ بود فقط این مطالبو می خونم باعث میشه اعتقاداتم قوی تر بشه آفرین میثاق آفرین برتو گل پسر خیلی خیلی زیبا بود
پاسخ:
خیلی خوبه
خیلی خیلی ممنون
سه‌شنبه 1 مرداد 1392 14:01
سارا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
پاسخ:
پنج‌شنبه 3 مرداد 1392 23:12
سما
امتیاز: 0 0
لینک نظر
پاسخ:
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پیچک