X
تبلیغات
رایتل

میثاق تنهــا

_____________________________ هیچ وقت،هیچ چیزی،اونطور که خودت میخوای پیش نمیره...

داستان کوچولو - عقاب



کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت.

یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد.

بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید.

یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد.

جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست.
او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستیتو یک عقابی، به پرواز بیاندیش!

تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت: ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم...

مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند: تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد.

اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد. اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند: که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.

بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت.


نتیجه : تو همانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی، به دنبال رویاهایت برو و به یاوه های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن.


میثاق نوشت 1 : یکی از دوستان تو فیس بوک این داستانو منتشر کرده بود، بنظرم جالب اومد.
میثاق نوشت 2 : خندیدن اطرافیان میتونه بر این دلیل باشه که چون خودشون نمیتونن به اون رویا برسن، فکر می کنن تو هم نمیتونی برسی.
میثاق نوشت 3 : خندیدن اطرافیان میتونه دلیلش این باشه که تورو درک نمیکنن و نمیقهمن تو چی میگی و چی میخوای.
میثاق نوشت 4 : مطمعنم روزی یکی پیدا میشه بخنده به کسی 
که به تو میخندیده...


تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 6 شهریور 1393 ساعت 09:00 | نویسنده: میثاق | چاپ مطلب
نظرات (3)
پنج‌شنبه 6 شهریور 1393 10:53
باران پاییزی
امتیاز: 2 0
لینک نظر
مرسی از داستان. تلنگر بجایی بود.
اتفاقن من همین امروز به یکی از دوستان گفتم که اگه میبینی یکی برای کارت از روی بی فکری می خنده مطمئن باش یکروزی نیازمند ایده و کارت میشه. پس جای نگرانی نیست. طبیعت کار خودش رو خوب بلده دوست من.
من دو تا پستهایی قبلیت رو خیلی دوست داشتم میثاق. بازم خودت بنویس لطفن
پاسخ:
خواهش میکنم.
منم به همین نتیجه رسیدم

خیلی ممنون، باشه سعی میکنم ولی همیشه سوژه نوشتن نیست
جمعه 14 شهریور 1393 14:30
good girl
امتیاز: 0 0
لینک نظر
باورمان زندگیمان را می سازد...

باورتان موفق آمیز
پاسخ:
بله درسته، و همچنین
یکشنبه 16 شهریور 1393 12:55
سما
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خندیدن اطرافیان میتونه دلیلش این باشه که تورو درک نمیکنن و نمیقهمن تو چی میگی و چی میخوای.
پاسخ:
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پیچک